تبليغاتX
صبح جاسک
اجتماعی-خبری-ورزشی

سخنی با رئیس آموزش و پرورش جاسک

روز گذشته وبلاگ بندرجاسک که از اولین وبلاگهای جاسک است مسدود شد.

علت آن هم مطلب انتقادی نویسنده وبلاگ در باره آموزش و پرورش جاسک است.

حال این سئوال پیش می آید اگر این وبلاگ قدیمی با شکایت رئیس مربوطه مسدود شده باشد آیا میتوان به آموزش و پرورش  شهرمان نمره قبولی داد؟

افرادی که تحمل کردن دیگران برایشان سخت است چگونه می خواهند به دیگران آموزش دهند/

آموزش و پرورش در گذشته فرزاد کوچولو را ساخت او را که در نوجوانی نامه به دست خاتمی (رئیس جمهور)داد و خواسته های یک نوجوان جاسکی را مطرح کرد.

آقای رئیس آموزش و پرورش شما چه کسانی را تربیت خواهد کرد؟

شما بلدید شیروانی ها را حذف کنید.

شما بلدید منقدان خود را کنار بگذارید.

آیا شما بلدید یاد بدهید که شاگردانتان چگونه بیاندشند؟

شما افراد خلاق پرورش می دهید یا خلاق کشی می کنید؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط بهرام | 

گرید به حالم کوه و درو دشت از این جدایی                          

                                    می نالد از غم این دل دمـادم فردا کجایی

سفر به خــــــیر مسافر من فردا کجایی                            

                                    گـریه نــکـــــن بـه خـــاطـر مــــن

باران میبـارد امشب دلم غــم دارد امـشب

آرام جـان خــسته ره مـیسـپارد امــشب

در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب  

            از تو داردم یادگار سردی این بوسه را پیوسته بر لب

قطر قطر اشک چشمم میچکد با ان به دامن

بسته ای بار سفر را با توای عاشق ترین بد کرده ام من

رنگ چشمت رنگ دریا سینه من دشتت غمها

یادم آید زیر باران با تو بودن با تو تنها

زیر باران با تو بودن زیر باران با تو تنها                                  

                                    این کلام آخرین بره میل زندگی را از سر من

گفته شاید بیای از سفر اما نمیشود باورمن                                 

                                    رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم

زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم

کی رود از خاطر من آخرین بوسه شبی در زیر باران

زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط بهرام | 
ای از عشق پاک من همیشه مست من تو را آسان نیاوردم به دست بارها این کودک احساس من زیر باران های اشک من نشست من تو را آسان نیاوردم به دست در دل آتش نشستن کار آسانی نبود راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود با غروری هم قد و بالای بام آسمان بارها در خود شکستن کار آسانی نبود بارها این دل به جرم عاشقی زیر سنگینیه بار غم شکست من تو را آسان نیاوردم به دست در به دست آوردنت بردباری ها شده بی قراری ها شده شب زنده داری ها شده در به دست آوردنت پایداری ها شده با ظلم و جور روزگارسازگاری ها شده سازگاری ها شده...!!!
+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط بهرام | 
من دلم مي خواهد خانه اي داشته باشم پر دوست کنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هرکسي مي خواهد وارد خانهء پر عشق و صفاي من گردد يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند شرط وارد گشتن شست و شوي دلهاست شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي مي کوبم روي آن با قلم سبز بهار مي نويسم اي يار خانهء ما اينجاست تا که سهراب نپرسد دگر خانهء دوست کجاست؟
+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط بهرام | 
زندگی دفتری از خاطره هاست... یک نفر در دل شب... یک نفر در دل خاک... یک نفر همدم خوشبختی هاست... یک نفر همسفر سختی هاست... چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم.... كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو راهرگز نمي رانم
+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط بهرام | 
الهی به مستان میخانه ات با سلام و درود فراوان به همه جوانان عزیز جاسکی و با رخصت از وبلاگهای پیشکسوت جاسک (جاسک نیوز-بندر جاسک-جاسک) من هم آمدم. امیدوارم با کمک و حمایت جوانان عزیز جاسک بتوانم وبلاگ خوبی ارائه کنم. در آغاز راهیم و پر اشتباه،ما را تحمل کنید.
+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط بهرام |